محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2329

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كردند و او به باغ بنى عمرو بن جندول رفت و به ابى عمرة بن عمرو گفت : « در را ببند . » گويد : پس مردم بيامدند و در زدند و وارد شدند ، طلحه و زبير نيز بودند كه گفتند : « اى على ! دست پيش آر تا با تو بيعت كنيم . » پس طلحه و زبير با او بيعت كردند ، وقتى طلحه بيعت مىكرد حبيب بن ابى ذويب گفت : « بيعت از كسى آغاز شد كه دستش چلاق است اين كار سر نمىگيرد » گويد : آنگاه على سوى مسجد شد و به منبر رفت ، تنبانى داشت با يك جامهء بى جيب با عمامهء خز ، پاپوش خود را بدست گرفته بود و بر كمانى تكيه داده بود ، مردم با وى بيعت كردند ، آنگاه سعد را آوردند و گفتند : « با على بيعت كن » گفت : « بيعت نمىكنم ، تا همهء مردم بيعت كنند ، به خدا مايهء زحمت او نخواهم شد . » على گفت : « بگذاريد برود » گويد : پس از آن ابن عمر را آوردند و گفتند : « بيعت كن » گفت : « بيعت نمىكنم تا همهء مردم بيعت كنند » گفت : « كفيلى بيار » گفت : « كفيل ندارم » اشتر گفت : « بگذار گردنش را بزنم » على گفت : « ولش كنيد ، من كفيل او هستم ، آنچه مىدانم تو در كوچكى و بزرگى بدخوى بوده اى . » حسن گويد : زبير بن عوام را ديدم كه در يكى از باغهاى مدينه با على بيعت كرد . زهرى گويد : مردم با على بن ابى طالب بيعت كردند ، آنگاه كس به طلب طلحه و زبير فرستاد و آنها را به بيعت خواند كه طلحه تعلل كرد .